این یک پست علمی نیست!

مطالب پیشنهادی از این یک پست علمی نیست! | نویسنده: مریم موسوی‌پور

آخرین بازماندگان

قانون زندگی اینه که یه سری میرن و یه سری دیگه جاشون رو میگیرن ولی ما آخرین بازمانده های وبلاگ نویسی ایم رفتن همه و کسی جاشونو نگرف...

ادامه مطلب

خیلی چیزا هست که همه میدونن ولی کسی نمیگه.(اوپن سیکرت)

"آدم بزرگ میشن، اتفاقای جدید براشون میفته، تصمیمات جدیدی میگیرن که آدمای قدیمی و زندگی قدیمی جایی توش نداره. من نمیخام زندگی قدیمی و گذشته و نوستالژی کسی باشم. نمیخام بهش بچسبم و به زور خودمو ببرم جا...

ادامه مطلب

من ماندم تنهای تنها

حس میکنم تنهای تنهام!انگار همه ی ادما حداقل یک کیلومتر اون طرف ترن! انگار یهو همه خیلی نمیشناسنم و خیلی بلدم نیستن! هر چقدم خوب باشن و مهربون باشن بازم کمن! یهو ز یه جایی که از نگاهم میفهمیدن چی تو سرمه اومدم یه جایی که نمیدونن کیم چیم قرار بود خوشال باشم! قرار بود واسه رسیدن ب چیزی ک میخوام شرایط سختو تحمل کنم قرار بود کنکور اخرین سالی باشه که توش احوالم مزخرفه ولی همیشه یه بهونه ای هست که عمیقا نذاره خوشال باشم! میترسم از روزی که بفهمم مهم نیست که چجوری باشه شرایطم!همیشه دنبال این میگردم که یه جایی ناراحتی رو پیدا کنم ......

ادامه مطلب

خودتو بسپر دست دوربین

دوربین از بالا و یکم مایل طوری که هم اسمون بیفته هم زمین فیلم برداری میکنه ؛شبه ؛یکی خیره به اسمون روی تپه دراز کشیده و دستش زیر سرشه ؛یه ستاره توی اسمون خیلی ریز چشمک میزنه ؛دوربین اروم به سمت اسمون و در جهت اون ستاره میره ؛حرکت دوربین یکم سریع میشه ؛همین جوری توی تاریکی میره و از جو خارج میشه و م...

ادامه مطلب

یه انتخاباته چرا همچین میکنید ؟

نامزد های انتخاباتی محترم ، اینجانب؛ شهروندی معمولی و تازه به سن قانونی رسیده ، در روزهای پشت سر تا به حال "یک" روز هم شهر خود را "تمیز" ندیده ام! نمیدانم سر چند درخت را بریده اید تا برگه های تبلیغاتی خود را بین مردم پخش کنید و در کسری از ثانیه پیاده رو ها را با آنها "کاغذ فرش" کنید!شاید بهتر بود به...

ادامه مطلب

مجموعه پی نوشتک های تابستونی

ترجیحا نخونید ادامه مطلب...

ادامه مطلب

این فیلد به دلیل عدم مطابقت با شئونات اسلامی ساتسور شده است

موقعیت :مدرسه /زنگ دوم/زبان/سرجلسه ی امتحاننشستیم سر جاهامون و برگه های امتحانی رو میزامونه و تازه ساکت شدیم . یهو صدای تیک ساعت مهدیه بلند میشه؛مهدیه از عقب داد میزنه "مریم قرصت"نرگس از توی کولش بطری ابشو در میاره و همونجوری که سرش رو برگشه و داره جواب میده بطری ابو تو اون یکی دستش نگه داشته ؛نستر...

ادامه مطلب

یه بمب ساعتی تو گلومه !دور وایسین !!

چشات شیشه ای میشه و راه گلوتو بغض بسته هی نفس عمیق میکشی هی بغضتو قورت میدی تمام تلاشتو میکنی که اشکات از چشمات نیفتن قلبت مچاله شده تو قفسه سینت هی میخندی هی میخوای فرار کنی ولی نمیشه اخه ادم از خودش و دلش که نمیتونه فرار کنه...

ادامه مطلب

اخرین نفسای مدرسه

درگیر کارای جشنیم ؛ گاهی داد میزنم سرشون که بس کنید انقد حرف نزنید کارای مهم تری داریم گاهی با اهنگای عربی و امثالهم خودم میرم رو سن و یکی باید به زور جمم کنه ولی خب خوبه ! میخندیم با هم ! با این همه تفاوت نظر و دادو هوار و فلان بازم کنار میایم با هم باورم نمیشه دیگه نمیریم مدرسه . یعنی تموم شد واقعا؟...

ادامه مطلب

حالا بالاخره ؛فهمیدن ؟! یا ترسیدن؟!

اگر آزاده نیستید لااقل دین داشته باشید . . . . . . میفهمیم ؟!/میترسیم؟! . . . . . رفتار و اعمال افراد ،چه از لحاظ اجتماعی و عرف پذیرفته یا مردود ،تا زمانی که به فرد دیگری اسیب وارد نکنند،تنها به خودشان مربوط است ؛این در حالی است که سکوت در برابر همان اعمال و رفتار در صورتی که به فرد دیگر اسیب بزنند ؛توجیه پذیر نیست! می گویند :"خودت را با شرایط وفق بده!"یعنی ظلم را بپذیر و سکوت کن .!می گویند:"به تو که ضرری نمی رساند"یعنی مهم نیست که افراد دیگر چقدر اسیب می بینند تا زمانی که تو ضرر نمی کنی سکوت کن!همه ی این ها یعنی بی تفاوت بودن نسبت به خودت و نسبت به دیگران !یعنی وجدان در نسل بشر رو به انقراض است ،یعنی اگر همین امروز از خودمان شروع نکنیم یعنی اگر نتوانیم در برابر ظلمی که به ما و اطرافیانمان م...

ادامه مطلب

فقط نوشتم که نوشته باشم و نترکم

از پله ها رفتیم بالا داشتم تن تن میرفتم چند قدمی جلوتر بودم صدام زد :مرمری! برگشتم ودر حالی که دستام رو گرفته بودم به کولم کج نگاش کردم که یعنی بعله با سر اشاره کرد که بیا یه چیزی در گوشت بگم رفتم میگه ؛ببین ؛نقشه اینه ؛هر جا دیدی عصبانی شدم دستامو بگیر از پشت !نمیخوای اینجا با خاک یکسان شه که نگاش میکنم و میخندم میگه انقد استرس نداشته باش دختر چیزی نیست که میگم دارم خب چیکارش کنم :| رفتیم داخل و میگم ساعت چنده؟میگه سه دیقه مونده ؛میگم مطمعن باش تا سه دیقه ی دیگه نمیاد ! نشستیم !میگم ساعت چنده ؟میگه 17دیقه گذشته !میگم دیدی گفتم .صدای ساینا که از اتاق میاد بیرون میشنوم میرم بیرون و یهو از :/ به :)) تبدیل میشم افکار خبیثانشو باهام در میون میذاره و میره .دوباره میرم میشینم .تق تق تق تق سعی میکن...

ادامه مطلب

خوشحالی رو باید از تو مویرگای خودت پیدا کنی

میگم تو شرایط خوب که همه خوشحالن غیر از اینه؟ بهتر نیست تو شرایط بد خوشحال باشیم؟ خود درمانی...

ادامه مطلب

به هم ریخته

مسئله اینه که درک این همه تاریکی و تیرگی سخته و دردناکه مسئله اینه که دلم میخواد کنار بکشم شاید چون ترسیدم یا شاید چون خستم ولی فرقی نمیکنه چون بهش باور ندارم ،ولی مجبورم توش بمونم !باهاش حرکت کنم نمیشه نمیشه جزوی ازش نباشی نمیشه تغییر بدی تغییر دادن همیشه سخت تر از موندنه مسئله اینه که دارم تو رویاهام غرق میشم زندگی داره عقب تر میره محو میشه ادما محو میشن تاریک تر از اونیه که بشه فهید راه درستو انتخاب کردی یا نه...

ادامه مطلب

omg

رو به انجماد منتظر +تپش قلب...

ادامه مطلب

شتی

اقا من الان یه فلش بک میخوام به کافه پیانو اون روزی که کلی فر خوردیم که یه جا بشینیم و تو جایگاه ویژه عکس انداختیم و خودمون بودیم و خوش بودیم و هیچ خری نبود که باعث بشه احساس مزخرفی که اللان دارم داشته باشم و میگم چقد خوبه که تا حالا همیشه حال شمارو داشتم و تو گوه ترین لحظات زندگیمم تونستم کنارتون دووم بیارم میدونید شما مث بقیه ادما نیستید چون الان دلم میخواد از همشون فاصله بگیرم از همشون...

ادامه مطلب

حداقل نمره ی جوهرمونو میدادین !!

واقعا دلم برای این روزا تنگ میشه !!واقعا !! +خواستگاری رضا ؛ببخشین شما دوس دارین بچمون شهید باشه یا شهیده ؟!!...

ادامه مطلب

نوستالژی

یا داغ رو دلم بذار یا که از عشقت کم نکن ؛ تمام تو سهم منه به کم قانعم نکنانتخاب شادمهر...

ادامه مطلب

بدون شرح

فرض کنید سوار تلکابین شدین!یه تلکابین که بین قله ی دو کوهه و از بالای یه دره رد میشه!فرض کنید تلکابین فقط صندلی باشه!یعنی زیر پاتون هیچی نباشه هیچی!فقط یه صندلی که نشستین روش و یه میله که دستاتون بهشه!اون احساس خلا ای که اون موقع حس میشه رو الان که نشستم روی زمین صاف دارم توی دلم حس میکنم!...

ادامه مطلب

من شرمندتونم از خوانندگان این پست موقت

بکش بیرون :) خیلی دیگه داری خودتو کوچیک میکنی.جمع کن دیگه جم کن ....

ادامه مطلب

چرا تو خودت نباشی و منم خودم نباشم؟

+یه سری ادما هم سنگن منتهی تو قلبشون خورشیدو قایم کردن +اصلا خجالت نداره که توی پیتزا فروشی به بابام گفتم برام از اون بادکنکایی که به بچه ها میدن برام بگیره و تاکیدم کردم زردشو بگیره بعدم تو خیابون دوان دوان باهاش رفتم و کلیم ذوق کردم هیچم زشت نیست +برو که بریم مریم خندان و شاد و شنگول و اینا از زیر خاک میاد بیرون دوباره +بادکنک از بهترین اختراعات بشر بوده به خصوص بادکنک هلیومی +اتاق جدیدمان را بسبار دوست حالا به قول نرگس قوطی کبریت یا به قول خواهرام یخچال بنده بسی درش احساس راحتی میکنم و دوسش دارم و کوچیک بودنشم دوست داشتنیه و سرد بودنشم با بخاری برقی حل میشه +جالبیش اینه که همه فک میکنن منو خیلی خوب میشناسن حالا اینکه سر سوزنم نمیشناسن منو...

ادامه مطلب