چشات شیشه ای میشه و راه گلوتو بغض بسته
هی نفس عمیق میکشی
هی بغضتو قورت میدی
تمام تلاشتو میکنی که اشکات از چشمات نیفتن
قلبت مچاله شده تو قفسه سینت
هی میخندی
هی میخوای فرار کنی
ولی نمیشه
اخه ادم از خودش و دلش که نمیتونه فرار کنه
برچسب:
نویسنده: مریم موسویپور