آخرین بازماندگان - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 14:36
قانون زندگی اینه که یه سری میرن و یه سری دیگه جاشون رو میگیرن ولی ما آخرین بازمانده های وبلاگ نویسی ایم رفتن همه و کسی جاشونو نگرف
خیلی چیزا هست که همه میدونن ولی کسی نمیگه.(اوپن سیکرت) - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 14:36
"آدم بزرگ میشن، اتفاقای جدید براشون میفته، تصمیمات جدیدی میگیرن که آدمای قدیمی و زندگی قدیمی جایی توش نداره. من نمیخام زندگی قدیمی و گذشته و نوستالژی کسی باشم. نمیخام بهش بچسبم و به زور خودمو ببرم جا
من ماندم تنهای تنها - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 18:10
حس میکنم تنهای تنهام!انگار همه ی ادما حداقل یک کیلومتر اون طرف ترن! انگار یهو همه خیلی نمیشناسنم و خیلی بلدم نیستن! هر چقدم خوب باشن و مهربون باشن بازم کمن! یهو ز یه جایی که از نگاهم میفهمیدن چی تو سرمه اومدم یه جایی که نمیدونن کیم چیم قرار بود خوشال باشم! قرار بود واسه رسیدن ب چیزی ک میخوام شرایط س...
خودتو بسپر دست دوربین - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 12:56
دوربین از بالا و یکم مایل طوری که هم اسمون بیفته هم زمین فیلم برداری میکنه ؛شبه ؛یکی خیره به اسمون روی تپه دراز کشیده و دستش زیر سرشه ؛یه ستاره توی اسمون خیلی ریز چشمک میزنه ؛دوربین اروم به سمت اسمون و در جهت اون ستاره میره ؛حرکت دوربین یکم سریع میشه ؛همین جوری توی تاریکی میره و از جو خارج میشه و م
یه انتخاباته چرا همچین میکنید ؟ - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 12:56
نامزد های انتخاباتی محترم ، اینجانب؛ شهروندی معمولی و تازه به سن قانونی رسیده ، در روزهای پشت سر تا به حال "یک" روز هم شهر خود را "تمیز" ندیده ام! نمیدانم سر چند درخت را بریده اید تا برگه های تبلیغاتی خود را بین مردم پخش کنید و در کسری از ثانیه پیاده رو ها را با آنها "کاغذ فرش" کنید!شاید بهتر بود به
مجموعه پی نوشتک های تابستونی - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 9:33
ترجیحا نخونید ادامه مطلب
این فیلد به دلیل عدم مطابقت با شئونات اسلامی ساتسور شده است - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 9:33
موقعیت :مدرسه /زنگ دوم/زبان/سرجلسه ی امتحان نشستیم سر جاهامون و برگه های امتحانی رو میزامونه و تازه ساکت شدیم . یهو صدای تیک ساعت مهدیه بلند میشه؛مهدیه از عقب داد میزنه "مریم قرصت"نرگس از توی کولش بطری ابشو در میاره و همونجوری که سرش رو برگشه و داره جواب میده بطری ابو تو اون یکی دستش نگه داشته ؛نستر
یه بمب ساعتی تو گلومه !دور وایسین !! - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 9:33
چشات شیشه ای میشه و راه گلوتو بغض بسته هی نفس عمیق میکشی هی بغضتو قورت میدی تمام تلاشتو میکنی که اشکات از چشمات نیفتن قلبت مچاله شده تو قفسه سینت هی میخندی هی میخوای فرار کنی ولی نمیشه اخه ادم از خودش و دلش که نمیتونه فرار کنه
اخرین نفسای مدرسه - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 9:33
درگیر کارای جشنیم ؛ گاهی داد میزنم سرشون که بس کنید انقد حرف نزنید کارای مهم تری داریم گاهی با اهنگای عربی و امثالهم خودم میرم رو سن و یکی باید به زور جمم کنه ولی خب خوبه ! میخندیم با هم ! با این همه تفاوت نظر و دادو هوار و فلان بازم کنار میایم با هم باورم نمیشه دیگه نمیریم مدرسه . یعنی تموم شد واقع...
حالا بالاخره ؛فهمیدن ؟! یا ترسیدن؟! - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
اگر آزاده نیستید لااقل دین داشته باشید . . . . . . میفهمیم ؟!/میترسیم؟! . . . . . رفتار و اعمال افراد ،چه از لحاظ اجتماعی و عرف پذیرفته یا مردود ،تا زمانی که به فرد دیگری اسیب وارد نکنند،تنها به خودشان مربوط است ؛این در حالی است که سکوت در برابر همان اعمال و رفتار در صورتی که به فرد دیگر اسیب بزنند ...
فقط نوشتم که نوشته باشم و نترکم - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
از پله ها رفتیم بالا داشتم تن تن میرفتم چند قدمی جلوتر بودم صدام زد :مرمری! برگشتم ودر حالی که دستام رو گرفته بودم به کولم کج نگاش کردم که یعنی بعله با سر اشاره کرد که بیا یه چیزی در گوشت بگم رفتم میگه ؛ببین ؛نقشه اینه ؛هر جا دیدی عصبانی شدم دستامو بگیر از پشت !نمیخوای اینجا با خاک یکسان شه که نگاش ...
خوشحالی رو باید از تو مویرگای خودت پیدا کنی - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
میگم تو شرایط خوب که همه خوشحالن غیر از اینه؟ بهتر نیست تو شرایط بد خوشحال باشیم؟ خود درمانی
به هم ریخته - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
مسئله اینه که درک این همه تاریکی و تیرگی سخته و دردناکه مسئله اینه که دلم میخواد کنار بکشم شاید چون ترسیدم یا شاید چون خستم ولی فرقی نمیکنه چون بهش باور ندارم ،ولی مجبورم توش بمونم !باهاش حرکت کنم نمیشه نمیشه جزوی ازش نباشی نمیشه تغییر بدی تغییر دادن همیشه سخت تر از موندنه مسئله اینه که دارم تو رویا...
omg - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
رو به انجماد منتظر +تپش قلب
شتی - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
اقا من الان یه فلش بک میخوام به کافه پیانو اون روزی که کلی فر خوردیم که یه جا بشینیم و تو جایگاه ویژه عکس انداختیم و خودمون بودیم و خوش بودیم و هیچ خری نبود که باعث بشه احساس مزخرفی که اللان دارم داشته باشم و میگم چقد خوبه که تا حالا همیشه حال شمارو داشتم و تو گوه ترین لحظات زندگیمم تونستم کنارتون د...
حداقل نمره ی جوهرمونو میدادین !! - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
واقعا دلم برای این روزا تنگ میشه !!واقعا !! +خواستگاری رضا ؛ببخشین شما دوس دارین بچمون شهید باشه یا شهیده ؟!!
نوستالژی - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
یا داغ رو دلم بذار یا که از عشقت کم نکن ؛ تمام تو سهم منه به کم قانعم نکن انتخاب شادمهر
بدون شرح - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
فرض کنید سوار تلکابین شدین!یه تلکابین که بین قله ی دو کوهه و از بالای یه دره رد میشه!فرض کنید تلکابین فقط صندلی باشه!یعنی زیر پاتون هیچی نباشه هیچی!فقط یه صندلی که نشستین روش و یه میله که دستاتون بهشه!اون احساس خلا ای که اون موقع حس میشه رو الان که نشستم روی زمین صاف دارم توی دلم حس میکنم!
من شرمندتونم از خوانندگان این پست موقت - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 21:54
بکش بیرون :) خیلی دیگه داری خودتو کوچیک میکنی.جمع کن دیگه جم کن .
چرا تو خودت نباشی و منم خودم نباشم؟ - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 5:44
+یه سری ادما هم سنگن منتهی تو قلبشون خورشیدو قایم کردن +اصلا خجالت نداره که توی پیتزا فروشی به بابام گفتم برام از اون بادکنکایی که به بچه ها میدن برام بگیره و تاکیدم کردم زردشو بگیره بعدم تو خیابون دوان دوان باهاش رفتم و کلیم ذوق کردم هیچم زشت نیست +برو که بریم مریم خندان و شاد و شنگول و اینا از زیر...

برچسب‌های مرتبط

چرا تو خودتی | چرا سرت تو کار خودت نیست | کنکور 95 | کنکور هنر | شب بخیر کوچولو | شب بخیر کوچولو رادیو ایران | شب بخیر کوچولو دانلود | شب بخیر کوچولو رادیو | شب بخير کوچولو | شب بخیر کوچولو مریم نشیبا